به خیابان شلوغ
به افق سمت گذر خاطره ها
وصدای پر پرواز دو جفت عاشق
که نفس میکشند در قفسی تنگ ...
در زمستان چه گذشت
چه کسی برگ درختان را چید
چه کسی سبزی این باغچه ها را دزدید
و چه حرفی رد شد
از دهان دو سه کفتار درشت
که دل چشمه و دریا یخ شد
چه کسی گفت برو
چه کسی گفت بمان
چه کسی گفت که سهم تو فقط تابوت است
چه کسی گفت که اینجا دل من مبهوت است
دل من مبهوت است
نه از اینکه که چرا این میشد
یا چرا آن میشد
دل من باور داشت
که شبی می آیی
شبی از سمت جنوب
با غروب خورشید
نور می پاشی بر این دل بی طاقت من ...
دوستان صمیمی وهمراه سلام ِ حال و روزگارتان آبی و آفتابی باد، پیشاپیش غدیر خم بر همگان مبارک ، پیروز باشید و سربلند ایام به کام التماس دعای فرج
یا علی .

